تبليغاتX
به احمدي نژاد راي مي دهم قربة الي الله

بسم الله الرحمن الرحيم

خلق حماسه ي بزرگ 22 خرداد و پيروزي دكتر محمود احمدي نژاد در انتخابات دهمين دوره ي رياست جمهوري با راي قاطع ملت شگفتي آفرين ايران را تبريك مي گوييم . اميدوارم اين پيروزي زمينه ساز پيروزيهاي پي در پي ديگر در عرصه هاي داخلي و خارجي باشد و ايران در اين دوره به قدرت اول منطقه و جهان تبديل شود كه اين از اراده ي ملت غيور ايران دور نيست چرا كه.....
                               ما مي توانيم

الحمد لله رب العالمين
اللهم صلي علي محمد و آل محمد
 اللهم عجل لوليك الفرج والعافيه و النصر و اجعلنا من انصاره و اعوانه و المستشهدين بين يديه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 10:58  توسط مهاجر  | 

در اين فيلم كه احمد رضا درويش كارگرداني كرده است باز هم خط سير اصلي آن همان داستان هميشگي يعني تشويش اذهان عمومي باتكيه بر غوغا سالاري و هوچي گري است . اينكه دولت كارامد را به دروغ گويي متهم مي كنند چيز جديدي نيست ولي نكته ي جالب اينجاست كه اين اتهام زني از سوي كساني صورت مي گيرد كه كارنامه ي پر باري در زمينه ي دروغگويي دارند. به دوران رياست جمهوري آقاي خاتمي كاري ندارم ولي هنوز مدت زمان زيادي از انتشار فيلمهاي دست دادن ايشان با خانمهاي ايتاليايي و توهين به اقوام ايراني در يك محفل خصوصي كه در عين مستند بودن از سوي ايشان تكذيب شد نمي گذرد. از سوي ديگر آقاي موسوي اخلاق مدار دولت را متهم به كف بيني و رمالي مي كند .آيا اين اتهام زني در بين مردم بدون اينكه مجالي براي دفاع از عملكرد دولت باشد نشان دهنده ي ادب مرد است . آيا كسي كه در وجود ديگران همه چيز را سياه مي بيند مي تواند اظهاراتي بر مبناي صداقت داشته باشد ؟
آقاي موسوي شما در مناظره ي بزرگ شكست خورديد اين را از روي عصبانيت شما  ميشود به راحتي فهميد . آقاي احمدي نژاد پرونده ي تحصيلي خانم رهنورد را رو كردند . درست است كه ايشان همسر شما هستند ولي در حال حاضر در ستاد شما به شدت مشغول فعاليت هستند و در تمام ميتينگ ها در كنار شما حاضر مي شوند و در فيلم مستندتان هم كه در كنار آن بازيگر معلوم الحال مشغول دفاع از حقوق زنان بودند.آيا شما به خودتان حق مي دهيد كه در مورد مدرك آقاي كردان اظهار نظر كنيد ولي كسي حق ندارد در مورد مدرك اعضاي ستادتان حرفي بزند و اگر به اين مسئله به چشم ناموسي نگاه مي كنيد پس دم خروس آوردن ناموس خود در بين جمعيت و اظهار احساسات براي مردم را چگونه توجيه مي كنيد؟
انشاء الله مردم در حماسه ي 22 خرداد نشان خواهند داد كه دروغگو كيست و چه كسي به آنها حقيقت را نمي گويد.

     

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 6:58  توسط مهاجر  | 

ترديدي نيست كه برنده ي واقعي مناظره ي چهار شنبه شب دكتر احمدي نژاد بود . براي احمدي نژاد اين صرفا يك مناظره ي ساده با يك كانديداي رياست جمهوري نبود بلكه او آمده بود تا جرياني فاسد و قدرتمند را كه در طول چهار سال با كارشكني و سياه نمايي اوضاع كشور را بحراني نشان مي دادند به چالش بكشاند . و موسوي در اين ميان چه كاره بود . او از همان ابتداي ورود به صحنه ي سياسي شروع به تخريب سازمان يافته ي دولت نهم كرده بود . حتي يك نقد منصفانه ارايه نكرده بود . اخلاق را زير پا گذاشته و تمام نكات مثبت دولت نهم را ناديده گرفته بود . در حضورش چه تهمتهايي كه به احمدي نژاد و دولتش حواله نكردند . برق قدرت چنان آنها را افسون كرده بود كه چشمشان را بر تمام حقايق بسته بودند و فقط به يك چيز فكر مي كردند : شكست احمدي نژاد به هر وسيله اي .   و مگر احمدي نژاد چه كرده بود؟

در مناظره ي روز چهارشنبه ناگهان پرده ها كنار رفت . موسوي بايد مي دانست كه در ميدان سياست حلوا خيرات نمي كنند . و هميشه در بر روي يك پاشنه نمي چرخد.او بايد مي دانست كه ساكنان خانه هاي شيشه اي به سمت همديگر سنگ پرتاب نمي كنند . ولي او اولين سنگ را پرتاب كرده بود . و بايد نتايجش را مي ديد . او كه در اين چند ماه عادت به  بد اخلاقي و سياه كردن يك طرفه ي دولت كرده و از هيچ اقدامي فرو گذار نكرده بود شايد فكر نمي كرد اين كاخ شيشه اي كه در مدت چند ماه سر پا شده بود با استدلالهاي ساده ي احمدي نژاد فرو بريزد و اينگونه در مقابل او خلع سلاح شود . مناظره ي آن شب تبديل به كابوسي فراموش نشدني براي او و طرفدارانش شد . و حالا بعد از گذشت اين اتفاقات صحبت كردن آنها از اخلاق اسباب خنده ي ملت را فراهم مي آورد.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 16:36  توسط مهاجر  | 
به گزارش خبرنگار فارس، فرهاد جعفري نويسنده رمان پر فروش «كافه پيانو» با انتشار يادداشتي دلايل حمايت خود از محمود احمدي‌نژاد را در انتخابات دهم رياست جمهوري اعلام كرد و با انتشار اين يادداشت در خبرگزاري فارس موافقت كرد.
جعفري در اين يادداشت مي‌آورد: «ديشب، از يكي از نزديكانم پرسيدم در رأي‌گيري دهم شركت خواهد كرد يا نه. و اگر شركت خواهد كرد به چه كسي رأي خواهد داد.
گفت كه شركت خواهد كرد و به يكي از «نامزدهاي چپ‌ دموكرات‌نما» رأي خواهد داد. اگر خاطرم جمع بود كه او در رأي‌گيري شركت نخواهد كرد يا شركت خواهد كرد اما رأي سفيد خواهد انداخت؛ همچنان بر اين عقيده‌ام پاي‌بند بودم كه در رأي‌گيري دهم شركت نكنم.»
وي ادامه مي‌دهد: «اما حالا، و به جهت خنثي كردن اثرات احتمالي رأي او در نتيجه نهايي آراء؛ در رأي‌گيري دهم شركت خواهم كرد و به محمود احمدي‌نژاد رأي خواهم داد. چون هيچ وضعيت ديگري را به مديريت تغييراتي كه اكنون بيشتر از هر وقت ديگر الزامي و گريزناپذير به‌نظر مي‌رسد، توسط دانشگاهيان - نظاميان ترجيح نمي‌دهم.»
جعفري مي‌افزايد: «با اين حال، باز هم جمله معروفم را تكرار مي‌كنم: هر تصميمي كه جمع در جمعيتش بگيرد؛ هرچه كه باشد؛ لاجرم صحيح‌تر است از تصميمي كه فرد در فرديتش مي‌گيرد.
اين يعني: هر تصميمي كه اكثريت افكار عمومي ايرانيان در رأي‌گيري دهم بگيرد، هرچه كه باشد؛ دربردارنده منافع ملي ما خواهد بود و مصلحت كشورمان در همان تصميم است.
اين يعني: وقتي به نزديك‌ترين كسانم اصرار نمي‌كنم كه به چه كسي رأي بدهند بلكه به اراده و اختيارشان در تصميم‌گيري احترام مي‌گذارم؛ به هيچ‌كس ديگر هم اصرار نخواهم كرد كه چه تصميمي بگيرند.»
نويسنده رمان «كافه پيانو» درباره دلايلش در حمايت از احمدي‌نژاد مي‌آورد: «من يك رأي دارم و آن يك راي به محمود احمدي‌نژاد تعلق خواهد گرفت. چون:
1- براي نخستين‌بار بعد از سه‌ دهه، در سازمان ملل مي‌نشيند و در اقدامي مبتني بر منافع ملي، به سخنراني رئيس‌جمهور ايالات‌متحده گوش مي‌دهد.
2- براي نخستين‌بار بعد از سه‌ دهه، نامه تبريك به رئيس‌جمهور منتخب ايالات‌متحده مي‌نويسد و بازهم تابوهاي سخت و ديرپا را ناديده مي‌گيرد.
3- براي نخستين‌بار در تاريخ سياسي كشورمان، براي حل مسئله‌اي سياسي، دست‌به دامان ترفند لابي‌گري با برخي مراجع قدرت نمي‌شود بلكه مطابق با اختيارات و تكاليف قانوني‌اش اخطار قانون اساسي مي‌دهد.
4- براي نخستين‌بار ماليات بر ارزش افزوده را مطرح مي‌كند تا نظام غيرشفاف فضاي كسب و كار در ايران را شفاف كند. تا آنگاه بتواند جهت اخذ ماليات براي اداره كشور را از كارمندان به بازاريان و صاحبان صنايع و در حقيقت طبقه برخوردار تغيير دهد.
5- كوشيده است بهاي كالاها و خدمات و از جمله حامل‌هاي انرژي را واقعي كند كه همگان مي‌دانيم با واقعي شدن قيمت‌هاست كه هوش، خلاقيت و شايستگي شهروندان نيز بهاي واقعي خود را بازخواهد يافت و قيمت پيدا خواهد كرد.
6- ايرانيان خارج كشور و بهبود رابطه عاطفي آنان با سرزمين مادري‌شان را از جمله سياست‌هاي اصلي خود قرار داده است.
7- كوشيده است شأن رئيس‌جمهور و نهاد اجرايي را تا حد ظرفيت‌هاي قانون اساسي بالا ببرد. تا آنجا كه حتا برخي دولتمردان را به دليل هماهنگي با هركسي جز رئيس‌جمهور از كابينه‌اش كنار گذاشته و پاي تبعات و پيامدهاي آن ايستاده است.
8- در دانشگاه كلمبيا ايستاده و به خاطر دفاع از حق هسته‌اي شدن كشورمان، باراني از توهين و تحقير را به‌ جان خريده اما مثل بزدل‌ها صحنه را ترك نكرده است.
9- طرح «رهگيري املاك» را راه‌اندازي كرده است تا مانع چپاول اموال عمومي كشور توسط مافياي زمين شود.
10- و تنها در هنگام تصدي اوست كه پس از نزديك به 12 سال معطلي و سرگرداني ميان مجالس مختلف و شوراي نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت، قانون مبارزه با پولشويي را در كشور تصويب كرده و پيگير اجراي آن است كه نقش كم‌نظيري در سالم‌سازي فضاي اقتصادي كشور و تضعيف باندهاي مالي ايفا خواهد كرد.
11- و تنها دولتمرد جمهوري اسلامي بوده است كه به جرأت مي‌توانم ادعا مي‌كنم كه: از متن سخنان او در چهار سال گذشته، حتا در يك مورد برنمي‌آيد كه به نگره ناوراي خودي - غيرخودي معتقد باشد. نه تنها چنين نيست، بلكه بي‌كمترين نگراني از سرزنش‌ها و ملامت‌هاي ديگر حاكمان، با كسي از ما غيرخودي‌ها (همسر دكتر فاطمي) ملاقات مي‌كند و همسر فقيد او را «شهيد راه آزادي ملت ايران» مي‌خواند.
گمان مي‌كنم كشور من، در چهارسال آينده به تداوم قدرتِ مرد جسور، قاطع و عملگرايي چون او، نياز مبرم داشته باشد تا بتواند خود را مهياي ورود به يك «تكنوكراسي نسبتاً دموكرات» كند.»
فرهاد جعفري اين يادداشت را روز 30 مي در وبسايت بي‌بي‌سي فارسي نيز منتشر كرده است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 5:55  توسط مهاجر  | 

قبلا از حضور خواننده ي گرامي پوزش مي طلبم و عذر خواهم . اين پيامكها را نمي خواستم در وبلاگ قرار دهم ولي براي اينكه تخريب يك كانديداي محترم كه اتفاقا رئيس جمهور فعلي هم هست و با راي ميليونها نفر به سر كار آمده را به عيان مشاهده كنيد عليرغم ميل باطني ام آنها را گذاشتم . تمام اين پيامكها پر است از دروغ ، تهمت ، استهزاء ،استحمار، فحش و ناسزا و الفاظ ركيك . بدا به حال كساني كه آخرت خود  را به دنياي ديگران مي فروشند.

(به مير حسين راي بدهيد)آگر اين پيام را براي ده نفر بفرستيد امشب خاتمي را در خواب مي بينيد. يك نفر توجه نكرد خواب احمدي نژاد را ديد
علي دايي كه رفت ، يوزارسيف هم كه تموم شد،اگه احمدي نژاد هم رأي نياره ميخواين به
smsهاي كي بخنديد...!؟
ستاد انتخاباتي دكتر احمدي نژاد
احمدي نژاد: هركه نمي تواند هندوانه كيلويي 500بخرد جاي خانه ما بيايد ارزون است
!گروهي از اهالي برره راهي تهران شدند
جه خوش محمود عهدش را وفا كرد.جه نفتي برسراين سفره ها كرد.تمام پول نفت راداد لبنان.وليكن لوله اش در كو...ن ماكرد
بسی رنج دادم دراين چار سال/وطن را بكردم همه ريده مال/محال است آبادي سرزمين/به كردار ثابت نمودم من اين/گرم بار ديگر كنيد انتخاب
/
برينم بكلى به اين انقلاب/
(
ازمحمودنامه
روي پيغام گير احمدي نژاد اين پيام امده:لطفاپس از شنيدن دعاي جوشن كبير پيام خودرا بگذاريد
ماشینی
كهدارهبهتهدرهسقوطمیكنه !! رانندهشوعوضنمیكنن.
(
ستادانتخاباتیدكتراحمدىنژاد(

عذر خواهم و متاسف براي كساني كه در فيلم تبليغاتيشان از همه چيز استفاده ي ابزاري كردند از رنگ سبز ،از پرچم ايران، از مراجع تقليد، از جوانان ،از بيماري دوستان و مگر اينها از مردم ايران چه تصوري دارند؟!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 15:44  توسط مهاجر  | 
انقلاب به بهترین نحوی مسیر خود را می پیماید. ریاست و صدارت کسانی که علقه ای به بنیان های فکری انقلاب ندارند، هرچند ضربه ای غیر قابل انکار است ولی لطمه ای غیر قابل جبران نیست. یک سؤال منطقی راجع به سیستم های مردم سالار قابل طرح است: «اگر مردم در یک نظام مبتنی بر آراء، ره به اشتباه رفتند و گزینه‌ی مطلوبی را انتخاب نکردند، آنگاه با صدمات جبران ناپذیر یک فاسد یا منحرف چگونه به ساختارهای مردم سالار در نظام اسلامی اعتقاد داشته باشیم؟»

طبیعی است که همیشه نتیجه‌ی انتخابات نتیجه ای مطلوب نیست و چه بسا مردم تحت تأثیر تبلیغات سیاسی به اشتباه بیافتند. شاید مهمترین این اشتباهات روی کار آمدن سید ابوالحسن بنی صدر با چندین میلیون رأی باشد.

شهید مطهری در کتاب پیرامون جمهوری اسلامی این سؤال را مطرح می کند و به آن پاسخ می دهد. پاسخ استاد شهید بسیار در خور تأمل است. ایشان انتخاب اشتباه را نوعی تجربه‌ی سیاسی می دانند که روند بالندگی اجتماعی و سیاسی مردم را شتاب خواهد بخشید. انقلاب مسیر خویش را می پیماید و بنابر کلیشه ای سیاسی، گهگاه فرزندان خویش را می خورد. تردیدی نیست که تاریخ مملو است از «جاماندگی ها» و خورده شدن انسان هایی که در حد خود روزگاری انبان ارزش ها و آرمان ها را بر دوش کشیده اند. ماجرای سقیفه و جنگ جمل 2 اتفاق تکان دهنده در تاریخ اسلام اند: ماجرای انحراف و نفاق.

انتخاب بنی صدر به عنوان رئیس جمهور یک نظام نوخاسته‌ی اسلامی، هرچند دردناک و تأسف بار است ولی چندان اثرگذار نیست. روح خروشان انقلابی مردم در حیث جمعی خود به سرعت این لطمه را التیام می بخشد و انقلاب راه خویش را در پی می گیرد. انتخاب بنی صدر نه یک انحراف، بلکه یک اشتباه است. لطمه‌ی مهمتر شاید آن هنگام است که شعارهای مشابه سازی شده‌ی یک طیف سیاسی، حرکت اصلی و اصیل انقلاب را به کج‌راهه می کشاند.

نزدیک‌ترین مفهوم به شعار «آزادی»، عدالت اجتماعی است. آزادی، به‌رغم تقدسش، گاهی کج‌راهه‌ای است که مردم تشنه‌ی عدالت را به انحراف می کشاند. 8 سال حاکمیت اصلاح طلبان، دورانی بود که به‌تدریج آن روی سکه‌ی «آزادی» افشا شد و مردم معنای حقیقی آن را دریافتند. دوران اصلاحات، بنا بر چارچوبی که استاد مطهری در اختیار ما می‌گذارد، نه یک لطمه‌ی جبران ناپذیر که نهایتاً با افشا شدن ماهیت حقیقی اش، به سرمایه ای تاریخی برای انتخاب های آینده‌ی مردم در نظام مردم سالار ما بدل شد. باید اعتراف کنیم که دوران اصلاحات با همه‌ی شرمندگی های تاریخی‌اش، در ابراز خود تا اندازه ای صادق بود. اصلاح طلبان (شاید از سر نخوت یا از روی خامی) آشکارا ارادت خود را به بنیان های غرب سکولار ابراز کرده و آشکارتر به مبانی مقدس انقلاب اسلامی اهانت کردند (رجوع کنید به افشای ماهیت سکولار جریان اصلاحات در فرمایشات مقام معظم رهبری 2/6/1387). اوج این نخوت و خامی این بود که باردیگر به هوس دیرین خود کسی چون معین را به عنوان نماینده ی اصلاحات به انتخابات روانه کردند. انقلاب برای تعالی خویش نیاز به گذر از این گذرگاه ها دارد. سوم تیر 84 یک برگ دیگر از انتخاب سیاسی مردم ایران است. روزی که دغدغه های اصیل انقلابی، کج‌راهه را از راه اصلی باز می شناسد. می توان گفت که سوم تیر شکست جریان انحراف است.

به میزان بالندگی و رشد سیاسی و فرهنگی نظام، مشکلات هم رشد می کند. طبیعی است که بزنگاه های سیاسی در آینده‌ی سیاسی ایران دیگر به سادگی انتخاب بنی صدر یا اصلاح طلبان نیست. جریان نفاق هماره هنگامی خود را می نمایاند که رشد و هوشیاری عمومی راه را بر اشتباه و انحراف ببندد. نفاق در یک تعریف ساده، باطلی است که لباس حق پوشیده است. جریانی که بنا به فرموده ی مقام معظم رهبری مصداق «ریزش» یا «جاماندگی» هستند، طبیعتاً برای ادامه‌ی حیات خویش راه منافقانه ای را برخواهند گزید. توضیح اینکه سوم تیر، رفتار صادقانه و خالصانه‌ی فرزند ان انقلاب که مفهوماً و مصداقاً تذکر دوباره‌ی ارزش ها و آرمان های انقلاب اسلامی بود، راه را بر اشتباه و انحراف بست. توفیق احمدی‌نژاد در جلب و جذب دل هایی که فارغ از قدرت طلبی سیاسی، دل در گرو عدالت، ساده زیستی و مردم داری داشتند، به‌طور طبیعی گفتمان انحرافی رقیب را به سوی تمسک به همین ابزار سوق داد. مبارزه در هوای گرگ و میش سخت است ولی آنگونه که احمدی‌نژاد اذعان کرده است «در این انتخابات، یاران حقیقی انقلاب مشخص می شوند» و پس از ابهام و تشابه های منافقانه، صبح روشن فرا خواهد رسید.

در پس هر انتخاباتی، نشانی از بالندگی انقلاب نمایان می شود. حتی انتخاب های اشتباه هم پله ای برای صعود است. به‌رغم آنکه آرایش های مزورانه و منافقانه، انتخاب را سخت می کند ولی انقلاب مسیر خویش را می پیماید و چهره‌ی حقیقی فرزندان حقیقی یا شناسنامه ای خود را بازمی نمایاند.

وحيد يامين پور - رجا نيوز

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 5:43  توسط مهاجر  | 
تيتر بالاي صفحه‌ی نخست روزنامه‌ی اعتماد ملي شنبه دوم خرداد با مضمون "گفت‌وگو با پدر داماد احمدي‌نژاد: [از تلاش براي پيروزي احمدي‌نژاد] پشيمانم!" و مصاحبه مفصل خبرنگار آن روزنامه با نامبرده در صفحه‌ی 4 كه سرتاسر آن هتاكي و عقده‌گشايي بغض‌آلود عليه رئيس‌جمهور منتخب و نامزد قانوني انتخابات بوده (و ضمناً‌ برخي از سايتهاي خبري ظاهراً اصولگرا! (مانند فردانيوز) همدوش با رسانه‌هاي اصلاح‌طلب! (نوانديش و...) با شتابزدگي و شور و شعف تمام! و در راستاي تأمين منويات انتخاباتي و سياه‌نمايي عليه رئيس‌جمهور به انتشار آن پرداخته بودند!)، حقير را ناگزير ساخت تا مواردي را در اين فضاي غبارآلود و در اين مقطع حساس جهت استحضار خوانندگان به رشته‌ی تحرير درآورم، اميد كه مفيد واقع گردد.

اولين نكته مقدماتي اينكه روزنامه‌ی مذكور در حالي اينچنين بي محابا به تخريب رقيب پرداخته كه درست در همين روزها تأكيدات مكرر در مكرر! شيخ اصلاحات و نامزد حزب متبوع آن روزنامه در خصوص ضرورت رعايت اخلاق انتخاباتي و پرهيز از بداخلاقي و تخريب و تبليغ تنها بر مبناي ذكر نقاط قوت نامزد خودي و نه نفي رقبا را در تريبونهاي مختلف و از جمله در رسانه‌ی ملي شاهديم و از جمله درست در همين روز انتشار ناسزانامه‌ی مزبور، در اخبار ساعت 20 شبكه‌ی 6 شنبه شاهد بودم كه جناب كروبي مجدداً با تكرار همين مواعظ اخلاقي انتخاباتي، فرمودند كه (قريب به اين مضمون): «انتخابات و مقام و منصب رياست و... همگي مي گذرند و نمي‌مانند و آنچه مي ماند بداخلاقي يا خوش اخلاقي است و من از همه‌ی هوادارانم مي‌خواهم اگر مرا قبول دارند، هرگز دست به تخريب رقبا نزنند و به هيچ‌وجه بداخلاقي نكنند و تنها به ذكر نقاط مثبت من -اگر من داراي آن نقاط مثبت هستم- بپردازند و...!»

و نمي‌دانيم تا بالاخره اين قسم هاي آنچناني و مواعظ متواضعانه! و اخلاق‌مدارانه! شيخ ريش سفيد اصلاحات را باور كنيم يا اين دمهاي خروس كه هر روز بهتر از ديروز! آشكارتر ميشوند و تخريب واضح و غيرقانوني و غيرشرعي رقيب انتخاباتي؟! آن‌هم رقيبي كه منتخب ملت و نماد نظام و كشور بوده و توهين به وي در واقع توهين به مردم و نظام محسوب مي‌گردد!

و البته بايد اين نكته را نيز تذكر داد كه باور اين مواعظ اخلاقي! از شيخ اصلاحات با عنايت به رفتار خود و وابستگان وي و به ويژه ارگان حزبي ايشان و آن‌هم نه در اين 2، 3 ماهه‌ی اخير كه در تمام اين 4 سال پس از انتخابات نهم (كه طي آن و با توهم ادامه‌ی رقابت انتخاباتي! هيچ فرصتي را براي سياه‌نمايي عليه دولت از كف نداده و در مقابل و در كمال انصاف! حتي از درج يك تيتر اميدآفرين نسبت به زحمات دولت دريغ كردند!) كمي مشكل و بعيد است! تخريب دولت از سوي حضرات تا بدانجا بود كه ظاهراً حضرات گرداننده اين روزنامه طبق شنيده‌ها در كمال صراحت! به اين رويه اذعان نيز نموده و فروتنانه! اعلام كرده بودند كه «اين دولت رقيب ماست و ما هدفي جز به زير كشيدن آن از اسب رياست و سوار شدن خودمان بر آن مركب راهوار! نداريم، پس طبيعي است كه در روزنامه جز انتقاد و سياه‌نمايي چيز ديگري نسبت به دولت كار نكنيم و توقع ديگري از ما نداشته باشيد!»

مگر فراموش كرده‌ايم كه يادداشت‌نويس تازه به دوران رسيده به اصطلاح حرفه‌اي و لندن‌نشين! همين روزنامه -كه همواره شعار تقدس! رأي مردم و «نجات جمهوريت!» لقلقه‌ی زبانشان بوده است!- سال قبل و در همين روزنامه در كمال ادب! و احترام! آشكارا به جمهور ملت ناسزا گفته و از سر حسادت و بغض نسبت به استقبال گسترده‌ی مردم از فرزند منتخب خود در سفرهاي استاني، مردم را به «دلفين‌هاي گرسنه‌اي!» تشبيه كرد كه با «گردن كجي!» در پي كسب لقمه ناني در پي رئيس‌جمهور مي‌روند! و مگر همينها همين حالا هم با نيش و طعنه از «توزيع پول نفت» و« فرستادن ماشين به دنبال مردم» در سفرهاي استاني دم نمي‌زنند و آشكارا به مردم توهين نمي‌كنند!

اينكه حضرات با اين سوابق مشعشع! در اهانت به منتخب ملت و بلكه به خود ملت، چگونه هنوز دم از اخلاق‌مداري و رعايت اخلاق انتخاباتي و... مي‌زنند هم از آن دست عجايب روزگار است! و البته به قول رندي «اين هم ناشي از اعتماد به نفس تحسين‌آميز! آقايان است و خلاصه هر چيز مدعيان اصلاحات قابل انتقاد باشد، انصافاً اين اعتماد به نفسشان -كه با وجود اين سوابق درخشان! باز هم مدعي و بستانكار هستند كه بدهكار نيستند- واقعاً‌ جاي تقدير و تحسين دارد!»

از 2 حال خارج نيست، يا شيخ اصلاحات از اين تخريب‌ها در ارگان حزب خود با خبر هست يا نيست. اگر شق نخست باشد، در آن صورت صداقت جناب شيخ كه با وجود اين تخريب‌ها دم از اخلاق‌مداري مي‌زند، زير سئوال است! و اگر شق دوم باشد، آنگاه حضرتش بايد پاسخ دهد كه در حالي كه از كنترل يك روزنامه‌ی حزبي ناتوان است و كفايت لازم براي اجرايي نمودن راهبرد انتخاباتي خود مبني بر رعايت اخلاق و پرهيز از تخريب رقبا را حتي در روزنامه‌ی حزب خود نيز ندارد، چگونه درصدد گرفتن سكان قوه‌ی مجريه‌ی كشور برآمده است؟!(1)

يك احتمال ديگر هم مي توان تصور كرد كه ايشان آنچه را در اين مصاحبه (و در موارد متعدد ديگر!) ديده مصداق تخريب نمي‌داند كه در اينصورت بايد ايشان معناي تخريب و اهانت را بازتعريف نمايد تا بلكه امثال ما كم سوادان! نيز از غفلت! بدرآیيم و با ايشان هم رأي گرديم!

شايد هم ايشان رئيس‌جمهور -يا به تعبير خودش «اصلي‌ترين رقيب خود!»- را از شمول مواعظ اخلاقي و انتخاباتي خود مستثنا مي‌داند! و هر نوع اهانتي در خصوص رقباي انتخاباتي را البته به غير از آقاي احمدي‌نژاد! ناپسند مي‌شمرد!؟

اما از همه‌ی اينها مي گذريم و به اصل موضوع مي‌پردازيم. به عقيده‌ی نگارنده مصاحبه‌ی مذكور كه مالامال از عقده‌گشايي بغض‌آلود عليه رئيس‌جمهور از زبان يكي از بستگان سببي ايشان است، خود بهترين دليل بر شايستگي و اصلحيت دكتر احمدي‌نژاد بوده و روزنامه‌ی حزب آقاي كروبي با اين اقدام تخريب‌آميز خود ناخواسته به بهترين وجهي به تبليغ رئيس‌جمهور محبوب پرداخته! و از اين لحاظ يادآور حكايت معروف «عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد» مي‌باشد!؟

چگونه؟!

بياييد اندكي در موضوع تأمل نماييم: چه دليلي بر درستكاري و عدالت طلبي و پايدار ماندن دكتر بر خط عدالت از اين رساتر كه حتي منسوبان نزديك ايشان نيز تاب عدالت طلبي و عدول نكردن ايشان از اصول و نيز باج ندادن در برابر زياده خواهي‌هاي خواص! -حتي به قيمت دشمن شدن بستگان- را نداشته و اينگونه به عقده‌گشايي عليه ايشان پرداخته‌‌اند؟!

اتفاقاً اينجاست كه صدق كلام جاودانه و عالي امير مؤمنان صلوات‌الله عليه به عينه آشكار مي گردد كه «والحق اوسع الاشياء في التواصف، و اضيقها في التناصف»، «حق و عدالت گشاده ترين امور در زبان و توصيف و در مقابل سخت‌ترين و تنگ‌ترين امور در عمل و اجرا هستند!» و در عرصه‌ی اجراي عدالت است كه همگان و حتي نزديكترين افراد -ولو برادر تني انسان!- نيز ممكن است سر به مخالفت و عصيان بردارند!

بنده مطمئنم -و با مطالعه‌ی اجمالي مصاحبه نيز به خوبي پيداست!- كه علت اين عصبانيت جناب پدر داماد! نيست مگر سرسختي رئيس‌جمهور در حفظ اصول و نيز بي‌توجهي ايشان به ملاحظات كاذب و برآورده نكردن توقعات اين عناصر محترم! در واقع (همانگونه كه در لابلاي مصاحبه‌ی مزبور نيز شواهد آن ديده مي‌شود) مصاحبه‌شونده به همراه تني چند از ديگر مدعيان اصولگرايي كه خود نيز به نام ايشان اشاره كرده است (امثال بيادي و...) تنها و تنها به دليل آنكه دكتر -برخلاف اسلاف خود!- در برابر توقعات خاص! ايشان و نيز ملاحظات كاذب! اطرافيان و بستگان زياده‌خواه تمكين نكرده و حاضر نشده به قيمت سوءاستفاده از مقام و منصبي كه چون امانتي الهي و گران سنگ از جانب مردم دردكشيده به وي اعطاء گرديده و نيز به قيمت سخط الهي، رضايت خاطر ايشان را به دست آورد! و لذاست كه آقايان نيز از دكتر بريده‌اند! و پشيمان شده‌اند!

حضرات گويا گمان كرده بودند كه دكتر احمدي‌نژاد به دليل احياناً‌ حمايتهاي آنها در انتخابات نهم، الي‌الابد! رهين منت! ايشان بوده و لذا موظف! است كه به خواست‌هايشان تمكين نمايد! و ملاحظات -حتماً كارشناسانه! و عالمانه!- ايشان را بدون توجه به قوت و استحكام آن‌ها و صرفاً به دليل نسبت فاميلي حضرات بدون فوت وقت! بر ديدگان نهاده و بي چون و چرا اجرا نمايد! و خلاصه حرمت فاميلي! را پاس بدارد! و چون ملاحظه كردند كه آقاي احمدي‌نژاد به اين ملاحظات وقعي نمي نهد و حاضر نيست همچون اسلاف خود سنت سيئه‌ی قبيله‌گرايي و هزارفاميل! را -منتها اين بار به نام عدالت‌خواهي و اصولگرايي!- تداوم بخشد، از ايشان بريدند! (بلاتشبيه همانطور كه برخي از خواص زياده خواه -امثال طلحه و زبيرها!- پس از چشيدن مزه‌ی عدالت طلبي و باج ندادن امير‌المؤمنين (ع) به آنها، از جبهه‌ی حق بريدند!)

حقير مدعي نيستم كه انتقادات مصاحبه شونده مذكور به تمامه نابجا و تنها از سر بغض و عقده شخصي است يا مطلقاً! هيچ تصميم ضعيف و قابل انتقاد در عملكرد دكتر احمدي‌نژاد وجود ندارد! چرا! ممكن است -و در واقع نيز بوده است- مواردي از انتصابات و تصميمات ضعيف كه مي شد بهتر از آن هم عمل كرد (نظير هزينه‌ی فراوان دولت بر سر ماجراي تلخ كردان يا قصه‌ی پر غصه‌ی! اظهارات بهانه‌آفرين! مشایي كه اكنون بهترين بهانه براي تخريب دولت گرديده! و رقباي بي انصاف كه در عرصه جوسازي عليه دولت كم آورده‌اند، هيچ دستاويزي بهتر از عملكرد مشايي و كردان براي تخريب دولت ندارند!)

اما آنچه براي من مهم و بسيار قابل تحسين است، اين روحيه بي‌تعارفي و صراحت دكتر و نيز بي‌اعتنايي به ملاحظات كاذب فاميلي است. به‌عبارت دقيق‌تر نفس همين بي‌اعتنايي رئيس‌جمهور به فاميل‌بازي و ملاحظات جاهلانه‌ی قبيله‌اي و شكستن سنت سيئه‌ی قبلي‌ها در خصوص فاميل‌سالاري، به خودي خود آنچنان مهم است كه اگر هيچ دليل ديگري براي شايستگي آقاي احمدي‌نژاد نداشتيم، شايد همين يك مورد براي زدودن ترديدها در خصوص اصلحيت ايشان كفايت مي‌كرد!

اتفاقاً‌ آنچه احمدي‌نژاد را محبوب مردم كرده همين اصولگرايي -به معناي حقيقي كلمه و نه به مثابه يك شعار تاريخ مصرف دار انتخاباتي!- است و دكتر اگر مي‌خواهد محبوب ملت باقي بماند، بايد همچنان نارضايتي خواص! را تحمل كند تا -به فرموده‌ی مولا علي(ع) در فرمان جاودانه به مالك اشتر- رضايت توده‌ی مردم را كه سرمايه‌ی حقيقي زمامداران است، كسب نمايد و به قيمت نارضايتي توده‌ی مردم در پي خشنود كردن نزديكان نباشد!

اينجا بسيار مناسب و بلكه واجب است كه فرازي از كلام جاودان مولاي متقيان (ع) در آن نامه‌ی معروف را با هم به گوش جان نيوش كنيم و در ابعاد عبرت آموز آن -به ويژه با عنايت به احوال كنوني- تأملي دوباره نماييم:

«[اي مالك!] بيش از هر چيز، طرفداري از حق را دوست بدار و آن را سرمشق كار عدالت بگذار، و بدين شيوه رضاي همه‌ی رعيت را به دست آر. زيرا خشم همگان را نبايد ناديده گرفت اما خشم ويژگان [و خواص] در برابر رضاي همگان بي ارزش است. هيچ يك از افراد رعيت چون ويژگان فرماندار هنگام فراواني نعمت براي او گرانبارتر، و در مواقع سختي و گرفتاري كمك و همراهيشان كمتر، و در خواهش اصرارشان بيشتر، و در روز بخشش سپاسگذاريشان سردتر! و در برابر پيشآمدهاي ناگوار روزگار بي صبر و ناپايدارتر! نيست و اين اكثريت مسلمانان هستند كه ستون دينند، و سپري سنگين و استوار در برابر دشمنان و مشركينند. پس دوستي و پاكبازي و گرايشت بايد به سوي آنها باشد، تا شيرازه‌ی كارت نگسلد و از هم نپاشد.»

و چه دليلي در صداقت و درستكاري و نيز پايداري آقاي احمدي‌نژاد در خط اصيل اصولگرايي از اين بهتر؟! اتفاقاً‌ اگر ايشان نيز مانند اسلاف خود به گونه‌اي رفتار ميكرد كه همه اطرافيان بلااستثناء! از ايشان رضايت خاطر مي‌داشتند!، در آنصورت بود كه مي بايد نسبت به صحت عملكرد دكتر احمدي‌نژاد به ترديد مي‌افتاديم! بگذار امثال خواصِ! -به نص فرموده‌ی امير مؤمنان- «گرانبارِ بي صبرِ پرتوقع و زياده خواه!» همچنان و هر چه بيشتر از دكتر ناراضي باشند اما در عوض توده‌ی مردم و بالاخص مستضعفان كه باز به فرمايش مولا «ستون دينند»، همچنان محبت وي را در قلب خود داشته باشند!

در اين مقال حكايت معروف سركشي عقيل ابن ابي طالب از عدالت طلبي مولا علي (ع) را مثال نمي‌زنيم كه اصولاً شأن و جايگاه آن چنين اقتضا نمي كند اما از همين دوران خودمان حكايتي شيرين و عبرت‌آموز را از سيره‌ی امام راحل و بت‌شكن زمان، نقل مي‌كنيم به‌ويژه با عنايت به اينكه شيخ اصلاحات بيشترين تلاش خود در تبليغات انتخاباتي و سياسي را با بهره‌گيري از سوابق همراهي امام و انتساب بعضاً غيرحقيقي و جفاكارانه خود و اعمال و رفتار خود به امام راحل سامان داده است و سخنراني و پيامي از ايشان نمي بينيم كه در آن به نحوي از انحاء نام مبارك امام به ميان نيامده و اعمال و كردار آقاي كروبي و حزب ايشان به آن عزيز منتسب نشده باشد!

حکايت خواندني ذيل به شکلي جالب ابعاد موضوع را روشن مي نمايد، طنز تاریخ اينکه اتفاقاً راوي اين حکايت نيز کسي نيست جز خود آقاي کروبي يعني دبيركل همان حزبي كه روزنامه‌ی و ارگان مطبوعاتي آن با شوق و ذوق تمام مصاحبه سراسر تخريبي و هتاكانه پدر دامادِ -البته ناراضي!- رئيس‌جمهور را تيتر صفحه‌ی اول خود كرده تا به خيال خام خود از نمد جوسازي عليه رقيب انتخاباتي! در آستانه‌ی انتخابات كلاهي براي خود بدوزند!

بخوانيد:

«در انتخابات اولين دوره مجلس شوراي اسلامي در سال 58 خواهرزاده امام که در خمين سکونت داشت به همراه فرد ديگري نامزد شد و البته به مجلس راه پيدا نکردند. مرحوم آيت الله پسنديده که برادر بزرگ امام بود و امام براي ايشان احترام خاصي قائل بودند، نامه‌اي به امام نوشت و گفت: «انتخابات خوب برگزار نشد.» امام وقتي آن نامه را خواندند، تبسمي کردند و فرمودند: «ديگر انتخابات از اين بهتر در کجا مي‌شود پيدا کرد که در شهر خود من، پسر خواهرم نامزد بشود و برادرم از او حمايت بکند و او رأي نياورد؟!» اين نشان دهنده آزاد انديشي امام بود و اينکه تا چه اندازه به رأي مردم اهميت مي‌دادند.» (پا به پاي آفتاب، گفته‌ها و ناگفته‌ها از سيره‌ی حضرت امام خميني (ره) اميررضا ستوده ج 5، ص.7 – 166 به نقل از آقاي كروبي)

حال حكايت پشيماني و نارضايتي پدر داماد دكتر احمدي‌نژاد از ايشان نيز بي‌شباهت به حكايت جالب فوق نيست و به عبارتي با تأسي از امام راحل، ما نيز مي‌توانيم بگوييم. «ديگر رئيس‌جمهور از اين بهتر و عدالت‌خواه‌تر كجا مي‌شود پيدا كرد كه حتي بستگان نزديك ايشان نيز از رفتار اصولي و عدالت محور ايشان و در ضمن تسليم نشدن در برابر درخواستها و توقعات رنگارنگ! آنها، ناراضي شده و از وي بريده‌اند! در كداميك از ادوار سابق و در خصوص كداميك از رؤساي محترم جمهور قبلي چنين موردي سابقه داشته است؟!»

اجازه دهيد اندكي موضوع را شفاف‌تر بررسي نماييم: بسيار مبرهن و واضح است كه چرخش ناگهاني و عجيب! برخي عناصر به ظاهر اصولگرا اما در واقع فرصت طلب! (مانند نماينده‌ی سابق مجلس هفتم و مجري فعلي برنامه تخريبي "جريان" تلويزيون يا برخي اعضاي شوراي شهر) كه ابتدا از حاميان سرسخت دكتر احمدي‌نژاد بودند اما پس از مدتي و با ملاحظه آنچه خودشان «عدم توجه رئيس‌جمهور به نظرات كارشناسان! و بي‌اعتنايي به نخبگان!» ناميدند! (بخوانيد بي‌اعتنايي به زياده خواهيهاي غيرمسئولانه حضرات!) از ايشان بريدند و به صف رقيب پيوستند! نيز جز به دليل پافشاري آقاي احمدي‌نژاد بر اصول و تسليم نشدن و باج ندادن به ايشان نبوده است!

اتفاقاً خود جناب پدر داماد! كار ما را راحت كرده با نام بردن از برخي عناصري كه سهم خواهي و تشنگي ايشان براي قدرت بسيار مبرهن است!، به خوبي خط و ربط خود را فاش و به عبارتي دم خروس را عيان كرده است! همگان از وضعيت عنصر نان به نرخ روزخوري مانند فلان عضو فعلي شوراي شهر تهران باخبريم! شخصيت ثابت قدم! و نستوهي! كه تا چند سال قبل به سمت مسئله‌گويي در هيأت رزمندگان غرب تهران اشتغال داشت و با پايمردي و همت احمدي‌نژاد، به عنوان عضو آبادگران در انتخابات دوم شوراي شهر انتخاب شد و تا قبل از انتخابات نهم طرفدار سرسخت دكتر احمدي‌نژاد بود و حتي به عنوان تبليغ ايشان در انتخابات، به توهين و تخريب رقباي ديگر اصولگرا –از جمله شهردار فعلي تهران!- مي‌پرداخت! اما بعد از انتخابات و با مشخص شدن بي اعتنايي دكتر به سهم‌خواهي حضرات، يكباره با چرخشي نه چندان غيرمنتظره! حامي سرسخت آقاي قاليباف و مخالف دولت شد! اما با اين سوابق مشعشع! باز در ايام انتخابات سوم شوراها از فرط صداقت! پوستر تبليغاتي خود را مزين به عكس يادگاري با دكتر احمدي‌نژاد كرد! تا رسمي بكر در عالم سياست ورزي! (البته نه از نوع ماكياوليستي آن!) بنا نهد! و امروز هم كه حضرتش در سفرهاي تبليغي آقاي محسن رضايي در كنار وي حاضر مي‌شود!

لابد از نظر روزنامه‌ی اعتماد ملي اگر احمدي‌نژاد به تمام توقعات ريز و درشت بستگان گردن مي‌نهاد و به گونه‌اي رفتار ميكرد كه همه‌ی اطرافيان و فاميل سببي و نسبي ايشان بدون هيچ تخصص و شايستگي خاصي و تنها به صرف داشتن اين ارتباط خانوادگي! از ايشان خشنود! مي شدند! دليل بر كفايت و درستي وي بود! و نكند نامزد محترم روزنامه‌ی مزبور نيز در صورت پيروزي در انتخابات، قصد دارد بر خلاف رويه‌ی رئيس‌جمهور محبوب و البته مطابق با رويه‌ی اسلاف دكتر! به گونه‌اي ديگر عمل نمايد و قبل از هر چيز سهم! اطرافيان نسبي و سببي! را بدهد تا خداي ناكرده آنها هم مانند پدر داماد آقاي احمدي‌نژاد از حمايت خود از آقاي كروبي پشيمان نشوند! و اين پشيماني فردا روز تيتر صفحه‌ی اول يك روزنامه‌ی منتقد آقاي كروبي نشود؟!

باز هم براي روشن‌تر شدن مطلب و اثبات اينكه -برخلاف تقلاهاي روزنامه‌ی اعتماد ملي و ساير سايت‌هاي اصلاح طلب و اصولگرا!- «نارضايتي پدر داماد دكتر احمدي‌نژاد و پشيماني از حمايت از ايشان»، اتفاقاً بهترين دليل بر درستكاري رئيس‌جمهور محبوب است و نيز براي مشخص‌تر شدن تفاوت ميان سيره‌ی اسلاف دكتر با ايشان بدون هيچ توضيحي بخشي از يك مقاله بسيار خواندني را كه در پاسخ به دعاوي يكي از روزنامه‌نگاران دوم خردادي و در اعتراض به خويشاوندسالاري در دولت قبل و اتفاقاً در يكي از روزنامه‌هاي زنجيره‌اي سابق (در نخستين روزهاي سال 1379) منتشر گرديده است، عيناً ذكر و ضمن جلب توجه آقاي خورشيدي به آن، قضاوت را به خوانندگان منصف و فهيم مي‌سپاريم:

نويسنده‌ی مزبور در اعتراض به ادعاهاي محمد قوچاني (سردبير فعلي روزنامه‌ی اعتماد ملي و يكي از حاميان سرسخت امروز آقاي كروبي!) كه در آن ايامِ يكه تازي مطبوعات زنجيره‌اي، رئيس دولت سازندگي را به جرم خويشاوندسالاري به باد ناسزا و تخريب گرفته اما در همان حال نسبت به فاميل سالاري موجود در دولت مدعي اصلاحات سكوت كرده بود!، به تشريح فاميل‌سالاري در دولت قانون‌گرا و اصلاح‌طلب! آقاي خاتمي كه همواره شايسته‌‌سالاري را به‌عنوان شعار اصلي خود مطرح مي‌نمود!، پرداخته و چنين مي‌نويسد: «آقاي خاتمي 2 برادر دارد كه هر دو پس از دوم خرداد به مناصب بالا رسيدند. آقاي علي خاتمي مشاور و رئيس بازرسي ويژه رئيس‌جمهوري است. يعني جانشين آقاي محسن هاشمي البته با ارتقاء به مشاورت رئيس‌جمهوري... آقاي دكتر محمدرضا خاتمي قبل از دوم خرداد به امر شريف طبابت مشغول بود. اما پس از دوم خرداد به معاونت دارو و درمان وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي منصوب شد!

انتصاب آقاي دكتر به پست مذكور با توجه به بلايي كه بر سر وضعيت دارويي كشور آورد، نه از باب شايستگي توجيه‌پذير است و نه به دليل ارتباط نداشتن پست مذكور با وظایف خاص رياست جمهوري از باب اولويت اعتماد موجه است. درخصوص آراي وي [در انتخابات مجلس ششم] نيز همگان اعم از مخالف و موافق ايشان اذعان دارند كه آراي ايشان به همراه سركار خانم جميله كديور و [مرحوم] دكتر عليرضا نوري متعلق به خود آنان نيست!

آقاي محمد رضا تابش [خواهرزاده آقاي خاتمي] كه قبل از دوم خرداد تكنيسين يك كارخانه توليد قارچ! بود، بلافاصله به‌عنوان قائم‌مقام رئيس دفتر رئيس‌جمهور منصوب شد! اين شغل كه معادل قائم مقام وزير است، سابقاً وجود نداشت و فقط براي ايشان به وجود آمد! (ممنوعيت هرگونه استخدام فراموش نشود) پرواز آقاي محمدرضا تابش از كارخانه قارچ ملارد به ساختمان سفيد رياست جمهوري و از آنجا به صندلي قرمز مجلس، همه به سحر دايي ايشان است. [نامبرده هم‌اكنون علاوه بر نمايندگي و دبیری فراكسيون اقليت در مجلس هشتم، سمت كاملاً‌ تخصصي! رياست فدراسيون سواركاري كشور را نيز بر عهده دارد!]

اما برادر کوچ‌تر آقای تابش، پس از طي خدمت سربازي علاوه بر مديركلي دفتر وزارتي به مديركلي! روابط عمومي وزارت ارشاد هم منصوب شد! (چون استخدام ممنوع است) آيا خويشاوندسالاري صريحتر و شفافتر از اين مورد سراغ داريد؟! اين نمونه نه تنها رانت‌بازي است بلكه توهين به هزاران هنرمند و انديشمند وزارت ارشاد نيز هست. اينك مروري در بين پسرخاله‌هاي آقاي خاتمي:

آقاي دكتر خليلي اردكاني (شيعه) كه يك مدرس ساده و سطح پايين دانشگاه تربيت مدرس بودند، به عنوان مشاور رئيس‌جمهوري در امور اهل سنت منصوب شد! اصولاً‌ از حدود بيش از 40 مشاور غير از 3 يا 4 مشاور كه از زمان آقاي هاشمي بودند و ادب حكم مي‌كرد كه مشاورت ايشان تمديد شود، مابقي همه از دوستان و آشنايان و بستگان رئيس‌جمهوري (خاتمي) هستند! برادر كوچك آقاي دكتر خليلي اردكاني يك معلم ساده در كرج بودند كه در انتخابات اخير مجلس [دوره‌ی ششم] شهر را پر كرد از تراكت «خواهرزاده‌ی رئيس‌جمهوري محبوب- خليلي اردكاني!» ضمناً مادر خود را نيز از اردكان به كرج آورد و در مسجد جامع تحت عنوان «حاجيه خانم خاتمي، همشيره‌ی رئيس‌جمهوري محبوب!» براي ايشان سخنراني گذاشت!

خود حاجيه خانم كه يك زن معمولي در اردكان بود، با استفاده از شهرت و محبوبيت برادر به عنوان عضو شوراي شهر انتخاب شد و سپس براي نامزدي مجلس ششم استعفا داد ولي ارتقاي سطح سواد نامزدها به فوق ديپلم مانع از پذيرش ثبت نام حاجيه خانم شد!

آقاي قوچاني!

از ادامه‌ی داستان نفوذ و رشد خويشاوندان آقاي خاتمي در شغلهاي حساس منصرف مي‌شوم، چون مي‌دانم كه بهتر از من آنان را مي‌شناسيد و پسرخاله‌ی محترم شما (س. ح) [احتمالاً منظور سعيد حجاريان است.] پرونده‌ی همه‌ی آنان را دارد.
....
در پايان اين نكته را نيز بنويسم:

خداوكيلي اگر پدر يا دايي بنده يا شما رئيس‌جمهور مي شد، فكر مي‌كنيد حال و روز من و شما چه بود؟!

شما را قضاوت نمي‌كنم ولي خودم به كمتر از معاون اولي رضايت نمي‌دادم! راستي عنوان وسوسه‌انگيز معاون اولي مرا به ياد اقدام شگفت‌انگيز يكي از استادان محترم ما انداخت. مي‌دانيد كه اولين انتصاب آقاي خاتمي انتصاب آقاي دكتر حبيبي بود كه با توجه به عضويت ايشان در شوراي نگهبان دوشغلي محسوب مي‌شد و برخلاف قانون بود! اين استاد عزيز ما كه نمي‌توانست اولين قانون‌شكني را از رئيس‌جمهوري قانونمدار [؟!] بپذيرد، به اين موضوع اعتراض كرد. ولي همين كه خود وي به عنوان عضو دفتر نظارت بر اجراي قانون اساسي منصوب شد، ديگر پيگير موضوع نشد!

زياد سخت نگيريد!

موفق باشيد!»

(«هاشمي‌ها و خاتمي‌ها، پاسخي به محمد قوچاني» نوشته سياوش عباسي، عصرآزادگان، 14/1/79 ضمناً گفتني است اين مقاله بازتاب قابل توجهي در مطبوعات آن زمان داشت از جمله هفته‌نامه‌ی يالثارات حتي متن كامل اين مقاله را مجدداً منتشر نمود و تا جايي كه بخاطر دارم هيچ تكذيبيه‌ يا توضيحي نيز از سوي مقامات دولت اصلاحات براي آن ارسال نشد و به‌عبارتي تأئيد گرديد!)

فاعتبروا يا اولي‌الابصار

پي‌نوشت:

1- البته اين قبيل مسائل (بي‌خبري شيخ اصلاحات از آنچه در روزنامة منتسب به وي مي‌گذرد!) مسبوق به سابقه است! نمونه‌ی آخر آن هم همين سه شنبه 5 خرداد بود كه تيتر يك روزنامه اعتماد ملي با شانتاژ و غوغا و رنگ قرمز از سانسور! فيلم انتخاباتي كروبي توسط صدا و سيما و حذف وعدة شيخ مبني بر اصلاح قانون اساسي! خبر داد اما چند ساعت بعد خود جناب کروبی در مصاحبه با خبرنگار تلويزيون (كه در هر دو بخش خبري ساعت 20 و 20:30 پخش شد) موضوع سانسور را تكذيب كرده و آن را ناشي از اشتباه! گردانندگان روزنامه عنوان كرد!

(البته برخي نيز احتمال شيطنت عمدي گردانندگان روزنامه در جنجال‌آفريني اخير و در راستاي طرح مسائل ساختارشكنانه‌اي كه امكان بيان آنها در تلويزيون نيست از طريق شانتاژ و غوغاسالاري ژورناليستي، را بعيد نمي‌دانند!)

منبع : رجا نيوز

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 8:4  توسط مهاجر  | 

حس كن دوباره عطر گل نوبهار را

آواي دلنواز هزاران هزار را

سال هزار و سيصد و هشتاد و هشت شد

تكرار كن حماسه ي هشتاد و چهار را

     

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 6:11  توسط مهاجر  | 

دوستمان يك ايراني از حاميان ستاد كانديداي محترم مير حسين موسوي  با توپ پر به ميدان آمده اند و در كامنتي كه گذاشته اند دولت نهم را به باد انتقاد و استهزاء گرفته اند . از ايشان به خاطر اينكه حقير را سرافراز فرموده اند بسيار سپاسگزارم ولي چند انتقاد اساسي به ديدگاههاي ايشان دارم.
اولا : من هم معتقدم نمره ي بيست را به ديكته ي نانوشته مي دهند و مسلما اين دولت هم در عين خدمات برجسته اي كه داشته و حجم كارهاي وسيعي كه انجام داده اشكالاتي هم داشته است. ولي آيا اين درست است كه تمام زحمات دولت را در نقدي كاملا غير منصفانه هباء منثورا اعلام كنيم . متاسفانه منتقدان دولت نهم خيلي وقت است كه از جاده ي انصاف خارج شده اند . چشمها را بسته و دهانها را باز كرده اند.و اين چيز جديدي نيست.
ثانيا :در يادداشت شما سفر هاي دولت را سفر انتخاباتي دانسته بوديد . من كاري به اين ندارم كه اين از وعده هاي احمدي نژاد در دور اول بود . و مقام معظم رهبري آن را تاييد كردند. و حتي سياستمداران بعضي كشورها از روي آن الگو برداري كردند. بلكه مي خواهم بگويم اين ابتكار سازنده حتي اگر شائبه ي تبليغاتي داشته باشد باز هم ارزشمند است. مگر شوخي است قواي مجريه در اقصي نقاط كشور به راه بيفتد .مديران از برج عاج پايين آمده آسايش را بر خود حرام كنند و به كوره ده ها بروند تا از نزديك و با گوشت و پوست مشكلات اقشار مختلف مردم را درك كنند. همين نظر اول شما   چنان خام و غير منصفانه است كه خواننده را در طرح يك انتقاد سازنده نا اميد مي كند.
اما يكي از نقاط برجسته در كارنامه ي دولت سياست خارجي آن مي باشد . سياستي كه مولفه هاي شجاعت ، حكمت و استكبار ستيزي و تنش زدايي  را با هم دارد. من گفته ام احمدي نژاد اولين رييس جمهوري است كه در اجلاس كشورهاي خليج فارس شركت كرد و شما استناد كرده ايد به عكسي كه احمدي نژاد را در حاليكه زير پرچم خليج عربي نشسته است نشان مي دهد . شايد تصور كرده ايد مخاطبان شما اطفال غير مميز هستند كه با نشان دادن آب نبات چوبي آنها را مي خواهيد ساكت كنيد . من مي خواهم بگويم اعراب چند سال است كه به خليج فارس ، خليج عربي مي گويند؟ آيا انتظار داشتيد يك شبه نقش پرچمشان را تغيير دهند؟ اگر مي گوييد ايران نبايد شركت مي كرد آنگاه من اعتقاد دارم اين همان چيزي است كه آمريكا مي خواهد . يعني سياست ايران هراسي در منطقه و دور كردن ايران از كشورهاي عربي و متعاقبا عدم ايجاد فضاي تعامل كه كشورهاي حوزه مستقيما با ايران ارتباط رودررو داشته باشند.واين آمريكا باشد كه سياستهاي خود را به اين كشورها در قبال ايران ديكته مي كند. اقدام احمدي نژاد در خنثي كردن توطئه هاي بيگانگان و تنش زدايي در منطقه و اينكه به اعراب اطمينان بدهد كه اراده ي  حاكم در ايران بدنبال ايجاد منطقه اي باثبات بدون حضور نيروهاي بيگانه مي باشد قابل تقدير است.
اما در مورد روابط با عراق مي توانيد به رسانه هاي مكتوب و ديداري در زمان سفر احمدي نژاد به عراق مراجعه كنيد و ببينيد كه دوست و دشمن اقدام احمدي نژاد را چگونه ستوده اند و استقبال تاريخي جلال طالباني از احمدي نژاد را چگونه تعبير كرده اند . فقط كافيست حجاب تعصب را به كناري بزنيد و آزاد بينديشيد. همچنين بايد توضيح دهيد كجا احمدي نژاد مردم عراق را كافر و صدامي معرفي كرده است . بلي ما با عراق در جنگ بوديم ولي در زمانهاي قديم كوروش كبير هم با مصر در جنگ بود. نادر شاه هم به هند لشگر كشي كرد. شاه اسماعيل هم با عثماني در جنگ بود . شرايط امروز جهان را بايد ديد و بر اساس آن روابط ديپلماتيك را پايه گذاري كرد. شما در چه سالي زندگي مي كنيد؟
متاسفانه انتقادهاي شما بسيار سطحي و شتابزده است و بدنبال كشف حقيقت نيستيد و از اطاله ي اين مطلب پرهيز مي كنم . فقط اميدوارم چشمها را بشوييد و جور ديگري ببينيد و بگذاريد كه احساستان هوايي بخورد. تا يادم نرفته بگويم دنياي امروز را به نام دهكده ي جهاني مي شناسند لابد بايد خيلي كوچك باشد . اميدوارم از دهه ي شصت خارج شويد و به زمان حال برگرديد. هنوز هم نمي دانم شما در چه سالي زندگي مي كنيد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 18:15  توسط مهاجر  | 

اولين رييس جمهورايران كه در مدت خدمتش  به همه ي استانها سركشي كرد چه نام دارد؟

اولين رييس جمهور ايران كه در يك دعوت رسمي به عراق رفت و مورد استقبال قرار گرفت را نام ببريد.

براي اولين بار در زمان رياست جمهوري چه كسي رييس جمهور روسيه بدون توجه به نارضايتي آمريكا بعد از 60 سال به ايران آمد ؟

اولين رييس جمهوري كه در ماه ذيحجه به مراسم حج دعوت شد و در آن مراسم شركت كرد كيست؟

اولين رييس جمهوري كه به اجلاس كشورهاي شوراي همكاري خليج فارس رفت چه نام دارد؟

براي اولين بار در زمان رياست جمهوري چه كسي ايران به فضا دست يافت ؟

ايرانيان براي اولين بار در زمان كدام رييس جمهور به فناوري سوخت هسته اي كه ياد‌آور ملي شدن صنعت نفت بود دست يافتند؟

اين جمله از كيست و جاي خالي را پر كنيد.  " از زمان كوتاه شدن نقش امپرياليسم انگليس در يكصد سال پيش تاكنون هيچ فردي مانند ---------  در صحنه ي سياسي خاورميانه ظاهر نشده است ."

در زمان رياست جمهوري چه كسي ايران براي اولين بار عضو سازمانهاي بين المللي و منطقه اي نظير سازمان همكاريهاي شانگهاي (عضويت ناظر) ، سارك و اكواس و... شد؟

اوباما كانديداي پيروز انتخابات آمريكا شعارانتخاباتي  we can (ما مي توانيم ) را از كدام شخصيت جهاني كپي برداري كرده بود؟

از ديدگاه كارشناسان بي طرف داخلي و خارجي ايران در زمان كدام رييس جمهور تبديل به ابر قدرت منطقه اي و جهاني شد؟

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 11:25  توسط مهاجر  |